گفتاری در باب جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران

کوپون سوخته

دوئل مزمن

در جستجوی کد خدا؛ این قسمت، اروپا

خط قرمز

هنگامه امتحانات بزرگ

کد خبر: 90 | تاریخ انتشار: 20:15:20 - چهار شنبه 12 سپتامبر 2018 | بدون نظر | Print This Post Print This Post |

آرمانخواهی رمز عزت و سرافرازی یک ملت

راست است که سرد و گرم روزگار یا  انسان را بی رحم میکند، یا ترسو. یعنی یا تبدیل به آدم هایی میشویم که دیگر رنج و مشکلات دیگران،برای ما فرقی ندارد یا تبدیل به آدم هایی میشویم که حوصله دردسر نداریم و سری هم که درد نمیکند دستمال نمی بندیم!!

اما اگر هنوز با تمام بی رحمی هایی که دیگران در حق تو کرده اند، بازهم دلسوز دیگرانی، و یا هنوز هم به هیچ شکلی حاضر نیستی که زیر بار حرف زور بروی، باید بدانی که در عالم خلقت صفتی برای آن در نظر گرفته شده است و آن: “مرد بودن است”.

آلبوم تاریخ این کشور را که ورق بزنیم، قطعا هیچ کجای آن،پر رمز و رازتر از قرن حاضر نمیشود در آن پیدا کرد. قرنی که کودکان ش زود بالغ شدند و نوجوانان و جوانانش به سرعت با تجربه و لازم است تا هرازگاهی چرخی زد به عصر حاضر و نگاهی به عمق دردها و رنج ها و به موازاتش شادی ها و عزت ها.

از پیروزی انقلاب اسلامی، تاکنون مردم ایران سرد و گرم های را  زیادی چشیده اند.چه آن زمانهایی که انقلاب تازه پیروز شده بود و شور و شعف زیادی در دل مردم ایران جمع شده بود و چه در زمان هایی که در جنگ تحمیلی، خانواده هایی بودند که داغدار شدند،و جوانانی بودند که شهید شدند و رنج ها و محنت هایی که مردم صبور و نسل های قبل از ما آنها را چشیند و حتی این سختی ها در ابتدایی ترین مسائل زندگی آنها رسوخ کرده بود،از صف های کوپنی روزهای تحریم گرفته تا شب های بمباران جنگ و خاموشی های طولانی آن و برای جوان پر آرزوی آن روزها  شاید- سوالی که با لحظه لحظه او همراه بود و آن اینکه آیا فردا زنده خواهم بود و از خواب بیدار خواهم شد و اینکه آیا اساسا فردایی خواهد بود؟

و این چرخ چرخید تا اختیار به جوان امروز رسید.جوان 97 که پاکی او هنوز فرق بین سفیدی و سیاهی را تشخیص می دهد و هنوز گرد روزمرگی،فضای فکری و روحی  او را به کج بینی ها عادت نداده و دیدگاه هایش را خاکستری نکرده.ولی این جوان هم به چیزهایی نیاز دارد که همان جوان 57 هم به آن نیاز داشت:یعنی تجربه.

اگر تجربه جوان 57،انقلاب بود و جنگ- تجربه جوان امروز برجام است و مذاکره.

اخبار هسته ای را که از سال 82 پیگیری میکنیم،فراز و نشیب های زیادی را میتوان مشاهده کرد.چه زمان هایی که مذاکرات با سه کشور را آغاز کردیم و توافق سعدآباد حاصل شد و چه در زمان هایی که به توافقات عمل نشد و از دوباره تصمیم گرفتیم که مساله هسته ای را جدی تر دنبال کنیم اما آنچه که مشخص است این است که در تمام این مدت،باز تورم با همان شیب ملایم بالا میرفت،دلار با همان گام های سریع گران میشد و وضعیت بیکاری به همان شکل سابق بدتر میشد و اساسا هیچ چیز انگار هیچ فرقی نمیکرد و انگار که تمام این واژه ها:مساله هسته ای،تورم،دلار،تحریم،انتخابات آمریکا و درآمدن جمهوری خواه یا دموکرات هیچ تاثیری نداشتند.

شاید شلوغی وعده ها و رفت و آمدها و دعواهای داخلی و خارجی در این چند سال آنقدر زیاد بود که نمیشود خیلی واضح در مورد مسائل با جزییات صحبت کرد اما چیزی که امروز قابل مشاهده است این است که همواره در طول روند این مذاکرات،ایران بارها و بارها تا تحقق کامل مذاکرات و انجام کامل تعداتش پیش رفته است اما چشمه ای که دائما آمریکایی ها چه شامل جمهوری خواه و چه دموکرات وعده اش را میدادند و اروپایی ها نقشه اش را میکشیدند،هیچگاه پیدا نشد و به اندازه ی جرعه ای ما را سیراب نکرد و جالب اینجاست که روزگاری، اروپایی هایی که حداقل برای عملیاتی شدن معاهداتشان به ایران وعده ها میدادند و در بلندگوهای خود اعلام میکردند، حالا آنقدر ما را محتاج و مشتاق دیده اند که حتی قول تضمین هم نمیدهند.اینکه بالاخره برجام برای ما سودی خواهد داشت یا نه،اینکه بالاخره تحریم های اولیه یا ثانویه آخ خواهند گفت یا نه در برابر کلیت مساله اهمیتی ندارد،آنچه که مهم است این است که در تمام این سالها با عقب نشینی ها و تحریم هایشان و یا با نزدیک شدن و مذاکراتشان عادتمان داده اند که گاهی در آرمان هایمان گرم شویم و گاهی سرد.اینکه  در این چند سال دائما مابین”می توانیم و نیازی به دیگران نیست و نمی توانیم و باید مذاکره کنیم” در رفت و آمد بودیم،در واقع به این معنی است که هرگاه اروپایی ها و آمریکایی ها، زورشان میرسید وفکر میکردند که ما را در بدبختی خود رها کرده اند و ما چیزی برای معامله نداریم فشارها را افزایش میدادند و حتی تضمینی هم نمیدادند و مذاکره ای هم نمیکردند اما همینکه ما اراده میکردیم  و با اندیشه ی آرمانی مان به سمت غیرممکن ها حرکت میکردیم و همینکه پیشرفت های ما را میدیدند و نگران میشدند به ما میگفتند که بیایید بر سر میز مذاکره وگرنه فشارها بیشتر میشود.

اینکه اگر امروز از اروپایی ها توقع همراهی داریم باید بدانیم که اولا اروپایی ها و آمریکایی ها باهم شریکند و ثانیا هم کاسب ند و هم دشمن و از یک دشمنِ کاسب تا زمانی میشود وعده ای تضمین شده گرفت که چیزی برای معامله داشته باشیم که او به دنبال این است که چیزی را از تو بگیرد که ارزشش بیش از چیزی باشد که به تو میدهد و اراده و آرمانخواهی ما،همان گوهر ارزشمندی است که در تمام این سالها و با تمام مشکلاتی که برای ما تراشیدند و با تمام شلوغ کاری های تبلیغاتی و نظامی که از دستشان برمی آمد نتوانستند جلوی آن را بگیرند و این مشخص است که وعده های آنها تا زمانی  ضمانت اجرایی خواهد داشت که آرمان و اراده ای در ملت ما وجود داشته باشد و همینکه اراده ها سرد شد و آرمان ها از یادها رفت،نیاز به هیچ وعده و هیچ تضمینی نیست. مسائل هسته ای و مسائل منطقه ای و مسائل دفاعی کشور همه و همه جلوه هایی از اراده ی ملت ایران برای دستیابی به آرمان هایش است و بخشی از هست و نیست ماست چرا که اراده و انتخاب هرملتی شخصیت آن ملت است و چنین ملت آزادی هرگاه چیزی را اراده کند و نیاز داشته باشد بایستی به آن دستیابد  بنابراین آنچه را که در مذاکرات برجام در خصوص آن توافق کردیم تا حدی هست و نیست ما محسوب میشد.هست و نیستی که به 5+1 این امکان را میدهد که میزان اراده ما را در بخشی از نیازهای اساسی کشور و البته پیشرفت علمی،کنترل کنند و مساله صرفا یک مساله فنی نبود که با کم شدن درصد غنی سازی آن را حل کرد که البته حل نشد.

سرد شدن ها و داغ شدن های مکرر یک ملت از سوی افراد موثر آن می تواند باعث بی تفاتی در آرمانخواهی ها و اراده مردم شود و یک ملت به پیشرفت نخواهد رسید مگر با استقامت در آرمانهایش بنابراین آنچه این کشور را تضمین خواهد کرد تقویت اراده و شخصیت مردم این کشور است و بدانیم که این عزم و اراده  نباید با دادن وعده های اروپایی ها،گرم و یا با ترک برجام از سوی آمریکا سرد شود.

سجاد ایام ، ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر


آخرین اخبار